شعری در وصف روابط عمومی
میان شور محفل ها همان تصویر پنهانیم
و پشت صحنه عمری را نگهبان مدیرانیم
اگر جشنی است در برزن، وگر سوگیاست در میهن
دمی با ما بیا تا بنگری همپای طوفانیم
به دست خالی و تعداد کم کوهی براندازیم
ما، در آتش تحریمها، خورشید تابانیم
چراغ روشن نام عزیزانیم در مجلس
ولیکن خود درین خلوت چو شمعی رو به پایانیم
قضاوتهای ناعادل نصیب ما شدهست ای دوست
که در گرداب تهمت، ساکت و محزون و حیرانیم
قلم در دست و لب بسته، نگاهی خیره در لنز است
که زیر بار هر کاری چنین ما سختکوشانیم
نه تعطیلات کوتاهی، نه شبها خواب آسوده
دریغا کس نمیبیند که ما جانی به ارگانیم
ز فرزندان و اهل منزلُ و از زندگی مانده
در این آشوب بیپایان، فقط تدبیر مِیدانیم
و حتی جان و امکانات خود را خرج ره کردیم
تا خلاقیت را با شراکت تا تعالی، در هم افشانیم
جفای دیده نادیدن به لبخندی بشوی از رخ
که خالق دیده، گر در کارها گمنام دورانیم
با قلم فاطمه غلامین دانش آموخته دانشگاه قم

نظر دهید